انتخاب | یادگیری | نوشتن

شاید این سه واژه بتوانند همه زندگی من را – فارغ از برخی جزییات شخصی – تعریف کنند.

انتخاب؛ چند وقتی هست که ماموریتم در این جهان را، که نمی‌دانم برایم تعیین شده یا خودم تصویب‌ش کرده‌ام، «کمک به بهینه‌سازی انتخاب‌ انسان‌ها» در نظر گرفته‌ام؛ منظورم از انتخاب، فرآیند تصمیم‌گیری، حل مساله‌ و برخی ملحقات دیگر است. چه در مقام انتقال‌دهنده دانش و چه به‌عنوان تسهیل‌گر یا به دلیل نبود کلمه‌ مترادف دقیق‌تر و بهتر، یک مشاور.

یادگیری را هم اگر خلاصه‌‌شده فرآیندهایی مثل تجربه‌کردن (از مهارت‌ها وشغل‌های مختلف گرفته تا آن غذای عجیب‌وغریب انتهای منوی رستوران که اغلب کسی سراغش نمی‌رود)، مطالعه‌ و حتی آموزش دادن به دیگران (که لااقل برای من بهترین شیوه یادگیری بوده است) و … بدانیم، هم علاقه اصلی زندگی من است و هم شغل فعلی‌ام محسوب می‌شود یعنی معلمی! راستش در بین همه کارهایی که کرده‌ام، از همان اوایل دانشگاه که معلم ادبیات هم بوده‌ام، تا همین امروز که موضوع معلمی‌ام فرق کرده است، کلمه معلم را از همه چیز بیشتر دوست دارم.

نوشتن؛ من از اینکه بگویم تولید محتوا خوشم نمی‌آید. به‌نظر من حتی همان ولاگ یک دقیقه‌ای هم یک‌جور نوشتن است؛ نوشتن معنای عام‌تر و خواستنی‌تری دارد. مثل تقدیر و سرنوشت که در طول بازیگری ما در این جهان، نوشته می‌شود. کلمه‌بازی به‌طور دقیق و هرگونه آفرینش رسانه‌ای دیگری، یکی از فعالیت‌های همیشگی‌ زندگی من بوده؛ این روزها هم منسجم‌تر و البته هدفمندتر شده است. یک زمانی دوست داشتم داستان زندگی آدم‌ها را با فراز و فرود ادبی خوب بنویسم، اما حالا به‌دنبال این هستم که هرطور می‌توانم به آدم‌ها کمک کنم که داستان زندگی‌شان را بهتر بنویسند.

دبیرستان که بودم تجربی می‌خواندم که دکتر، که البته بهتر است بگوییم پزشک، شوم اما در نهایت، انتخاب‌ها من را به جایی رساند که امروز، در حال تحصیل دکتری سیاستگذاری فرهنگی هستم (که البته بعید نیست با خواندن این مطلب تحولاتی در راه باشد!)؛ قبل‌تر هم ارتباطات خواندم و نسبت این رشته‌ها به آن سه کلمه‌ هم در جامع بودن حیطه‌های موضوعی این دو رشته است که دست دانشجو را برای ورود به زمینه‌های تخصصی گوناگون بازگذاشته و البته توضیحات مفصل‌تر دیگر.

علی‌الحساب همین‌ها؛ چون می‌دانم به‌زودی این توضیحات را تدقیق می‌کنم یا تغییر می‌دهم.